آه چه بی صدا بود دردهایم
وچه نرمک نرمک شکستی قلبم را
خندهایم همه از روی ریا
گریه هایم همه از حسرت و آه
تو نفهمیدی چه کردی با من
فقط آهسته به من خندیدی
یاد داری لحظه آخررا
یادداری هق هق ماتم را
توندیدی و ندانستی من
از کجا نالانم به چه می اندیشم
آه.آن روز که با من بودی غم دنیا کم بود
خنده هایم از دل. اشکهایم کم بود
آری
همه را بر هم زد .عشق را مسخره کرد
واژه تلخ جدای آورد وبه دست من داد
وخود آرام آرام از پس کوچه دلواپسیم کرد گذر
یادم من را خط زد
فقط آهسته به لب من گفتم
به سلامت عشقم
م.صانعی
برچسب:
نویسنده: احسان فردین
تاريخ: دوشنبه
19 تير
1391 ساعت: 1:04